تعداد صفحه
456
نوع کاغذ
بالک
نوع جلد
شومیز
نویسنده
اکهارت تول
مترجم
روزبه ملک زاده - کیوان اعظمی
قطع کتاب
رقعی
یک روز گدایی که بیش از سی سال بود در کنار جاده ای گدایی می کرد، به غریبه ای که از آنجا رد می شد با حالت ملتمسانه ای گفت: «به من کمی پول خرد می دهی؟» و بنابر عادت کلاهش را در برابر وی دراز کرد. مرد غریبه جواب داد: «من چیزی ندارم که به تو بدهم.» سپس پرسید: «اینکه رویش نشسته ای چیست؟» گدا پاسخ داد: «هیچ، فقط یک جعبة قدیمی است که از وقتی یادم می آید روی آن نشسته ام». رهگذر دوباره پرسید: «هیچ وقت داخلش را نگاه کرده ای؟» گدا گفت: «نه، چه فایده ای دارد؟ مطمئنم که چیزی داخلش نیست.» مرد رهگذر با اصرار گفت: «حالا یک نگاهی به داخلش بینداز.» گدای داستان ما هر طور بود درب جعبه را باز کرد و در کمال شگفتی و ناباوری و درحالی که در پوست خودش نمی گنجید، دید که جعبه اش پر از طلا است.
من همان مرد غریبه هستم و چیزی ندارم به شما بدهم، ولی می گویم به درون تان نگاه کنید. البته برخلاف این داستان جعبه ای در کار نیست که درونش را نگاهی بیندازید، بلکه باید به جایی حتی در دسترس تر نگاه بیندازید: به درون خودتان!
امکان خرید اقساطی با اسنپ پی!
4 قسط ماهانه 86,250 تومانی
هیچ نقد و بررسی برای این محصول یافت نشد
کلیه حقوق مادی و معنوی این سایت محفوظ و متعلق به نشر پردیس آباریس است.
